روانه

روانه ،روا، روان

بایگانیِ دانش

وقتی نمی دانیم اشکالی هم نمی گیریم

جایی که همه هیچ نمی دانند

بعضی علامه دهر می شوند

و بعضی بهترین حکمران

این گونه است که کشور از آفت و قحطی و دروغ مصون نمی ماند

پاسداری شده: علامه اینترنت و عملیات استشهادی

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: خجالت

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: آبگوشت و تحقیق

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: موعود

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

انسان "یکی" است هزارشعبه

انسان از خداست

یعنی هزار صفت دارد

هزار جور است

هزار بازی دارد

گاهی خودش هم گیج می شود

این»از خدا» باید «به خدا» برسد

یعنی یکی باشد

خشم و عشقش از یک جنس باشد

بفهمیم که همان که می خروشد، جرم می‌پوشد

و همان که قهر می ورزد،‌ مهر می‌آورد

همان که می جنگد،‌ می بخشد

و همان که می شکند،‌ می سازد

انسان کامل کسی است که چند تا نیست

و دیگران را هم یکتا نمی بیند

خطاکاران را به سبب آن که خطا کرده اند نمی راند

چون اگر «یکی» در درونشان خطا کرده باشد

«دیگری» که خطا نکرده است

و اینها هزارند لااقل

پس نباید گناه «یکی» را بر » دیگری » حمل کرد

کاری که حسد می کند

نباید بر دانش حمل شود

و کاری که شهوت می کند

نباید بر خرد حمل شود

انسان "یکی" است هزارشعبه

انسان از خداست

یعنی هزار صفت دارد

هزار جور است

هزار بازی دارد

گاهی خودش هم گیج می شود

این»از خدا» باید «به خدا» برسد

یعنی یکی باشد

خشم و عشقش از یک جنس باشد

بفهمیم که همان که می خروشد، جرم می‌پوشد

و همان که قهر می ورزد،‌ مهر می‌آورد

همان که می جنگد،‌ می بخشد

و همان که می شکند،‌ می سازد

انسان کامل کسی است که چند تا نیست

و دیگران را هم یکتا نمی بیند

خطاکاران را به سبب آن که خطا کرده اند نمی راند

چون اگر «یکی» در درونشان خطا کرده باشد

«دیگری» که خطا نکرده است

و اینها هزارند لااقل

پس نباید گناه «یکی» را بر » دیگری » حمل کرد

کاری که حسد می کند

نباید بر دانش حمل شود

و کاری که شهوت می کند

نباید بر خرد حمل شود

انسان "یکی" است هزارشعبه

انسان از خداست

یعنی هزار صفت دارد

هزار جور است

هزار بازی دارد

گاهی خودش هم گیج می شود

این»از خدا» باید «به خدا» برسد

یعنی یکی باشد

خشم و عشقش از یک جنس باشد

بفهمیم که همان که می خروشد، جرم می‌پوشد

و همان که قهر می ورزد،‌ مهر می‌آورد

همان که می جنگد،‌ می بخشد

و همان که می شکند،‌ می سازد

انسان کامل کسی است که چند تا نیست

و دیگران را هم یکتا نمی بیند

خطاکاران را به سبب آن که خطا کرده اند نمی راند

چون اگر «یکی» در درونشان خطا کرده باشد

«دیگری» که خطا نکرده است

و اینها هزارند لااقل

پس نباید گناه «یکی» را بر » دیگری » حمل کرد

کاری که حسد می کند

نباید بر دانش حمل شود

و کاری که شهوت می کند

نباید بر خرد حمل شود

انسان «یکی» است هزارشعبه

انسان از خداست

یعنی هزار صفت دارد

هزار جور است

هزار بازی دارد

گاهی خودش هم گیج می شود

این»از خدا» باید «به خدا» برسد

یعنی یکی باشد

خشم و عشقش از یک جنس باشد

بفهمیم که همان که می خروشد، جرم می‌پوشد

و همان که قهر می ورزد،‌ مهر می‌آورد

همان که می جنگد،‌ می بخشد

و همان که می شکند،‌ می سازد

انسان کامل کسی است که چند تا نیست

و دیگران را هم یکتا نمی بیند

خطاکاران را به سبب آن که خطا کرده اند نمی راند

چون اگر «یکی» در درونشان خطا کرده باشد

«دیگری» که خطا نکرده است

و اینها هزارند لااقل

پس نباید گناه «یکی» را بر » دیگری » حمل کرد

کاری که حسد می کند

نباید بر دانش حمل شود

و کاری که شهوت می کند

نباید بر خرد حمل شود

پاسداری شده: روزگار را می بینی؟

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: بیاموز، بیازمای

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: client/patient

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: تناقض

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: کیمیا به دست جاهل نمی‌افتاد ولی افتاد

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: ان الله لا یحب المعتدین – خداوند تجاوزکاران را دوست ندارد

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

دانش، فهم نیست.

گاهی چیزی را که می دانیم برایمان تکرار می کنند

چون دانسته اند که یاد گرفتنمان سطحی است

و باز هم پی شنویم

و یاد نمی گیریم

و حفظ می کنیم

و دانایی‌مان را برای خودمان و دیگران تکرار می کنیم

پاسداری شده: بی رنگ و بی نیرنگ

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: چیزهای غیر علمی که در حافظه ات هست دردسر مفت می زایند

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: خیلی اوقات ، وحدت های بین قدرتمندان و اقلیت واقعی نیستند

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: وحی، از خانواده تجربه و از خانواده دانش است

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: تشخیص صلاحیت قضاوت به دست هر کسی نیست ؛ تنها یک حقوقدان

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: لطفا در این زمینه ها فکر نکن؛ می بینی که هرچه فکر می کنی بالاتر از آن هم هست

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: زدانش در بی نیازی بجوی/ وگر چند سختیت آید به روی / توانا بود هر که دانا بود / زدانش دل پیر برنا بود

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: زدانش در بی نیازی بجوی/ وگر چند سختیت آید به روی / توانا بود هر که دانا بود / زدانش دل پیر برنا بود

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش یعنی اعتماد

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش یعنی اعتماد

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش یعنی اعتماد

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: نو بودن و جدید شدن تعادل نیست

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: شک

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: تاریخ

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.