روانه

روانه ،روا، روان

بایگانیِ ترس

مرگ

مرگ را باید تمرین کرد

مرگ نباید برای ما ناگهانی باشد

و بدون پیش بینی و احتمال

پیش بیاید

تمرین مرگ به این معناست که

باید گاهی بهترین چیزها را از دست داد

آگاهانه

هوشیار

و حواس جمع

وقتی به لباسی

یا کفشی

یا موقعیتی

یا یکی از اعضای خانواده

یا هر محبوب و دارایی دیگر می چسبیم

به این معنا که هویت خود را با آن می سنجیم

و می‌گویم اگر او یا آن نباشد من هم نخواهم بود

آرام آرام

به خود تلقین می کنیم که باید از مرگ ترسید

مرگ

اگر تمرین شده باشد

تکراری است

و تکراری ها ترس ندارند

پاسداری شده: قانونی که گوشت و خون را جاودان کرد

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

سالروزهای سالم

هر سالگرد فرصتی برای تربیت است

سالروز تولد

سالروز رفتن به مدرسه

سالروز پایان تحصیلات مقدماتی

سالروز ورود به دانشگاه

سالروز ازدواج

سالروز ولادت فرزندان

سالروز اولین باری که نترسیدیم

سالروز اولین باری که افتادیم و بلند شدیم

سالروز اولین باری که از عشق حقیقت گریستیم

سالروز اولین باری که احساس کردیم در زندگی بزرگ و مفید و کارآمد شده ایم

و سالروز اولین سفری که مستقلا رفتیم

و سالروز اولین باری که مثل بزرگ ها خواندیم

و مثل بزرگ ها نوشتیم

و خیلی سالروزهای قشنگ دیگر که ثبتشان نکرده ایم

پاسداری شده: انسان آزد آفرییده شده تا هر داستانی درباره پس از مرگ بر او اثر نکند

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

باور کن واحد شمارش برخی آدم ها مُشت است

خبره ها تمرین کرده اند

که وقتی کسی پیروز می شود وقت کلاه گذاشتن سر اوست

لذا برای پیروز ها همیشه باید ترسید

در حالی که برای شکست خورده ها خوشحالی باید کرد

که یک مشت آت و آشغال از اطرافشان پراکنده می شوند

پاسداری شده: تسلیم مذکر است

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: تو

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: چند کلمه برای پیچیده فهمان

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: کار درست ،بازیگری ندارد

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: گندهای درونت به نور چه مربوط؛ نور در توست

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: رایانه نماد انسان

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: باور کن تو دیگر بچه نیستی، باور می کنی؟

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: منال کاتبی از سنگلاخ وادی فقر/ ملنگوار به پایان بر این طریق و ملنگ

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: باور کن تو دیگر بچه نیستی، باور می کنی؟

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: کله پر نمی شود که پاچه گرفته شود

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: مرگ به معنای دیدار خداوند،‌ دوست نداشتنی نیست

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: روزها فکر من این است و همه شب سخنم

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: ترس های پیش ساخته

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: ترس از خود است که ترس از مرگ می نامندش

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

پاسداری شده: خشونت ضد کمال است؛ هیچ کمالی خشن نیست

این نوشته با گذرواژه پاسداری می‌شود. برای نمایش گذرواژهٔ خود را بنویسید:

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.