پنجشنبه 24 ژوئن ,2010 در 8:59 ب.ظ. · دستهبندی شده در حکمت
جایی می روم که سکوت هست
مردم هستند
آفتاب هست
باد هست
آتش هست
خاک هست
و من
انگار هر کدام جدا افتاده اند
و تنها من
باید آنها را دوست کنم
و جمع کنم
و آشتی دهم
و آشنا کنم
آفریننده را می ستایم
که زمین و زمان را خلق کرده است
پیوند پایدار
در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایلها کلیک نمایید:
شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. ( بیرون رفتن / تغییر دادن )
شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. ( بیرون رفتن / تغییر دادن )
شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. ( بیرون رفتن / تغییر دادن )
درحال اتصال به %s
مرا از دیدگاههای پس از این، به وسیلهٔ رایانامه آگاه کن.
رمز گاهی لازم است.
Get a free blog at WordPress.com پوسته: Fjords04 کاری از Peterandrej.
هر نوشتهٔ تازهای را در نامهدان خود دریافت نمایید.