روانه

روانه ،روا، روان

ن

دو گونه می توانی قلمداد کنی:

1- “ن و القلم و مایسطرون: ن؛ سوگند به قلم و آنچه به سطر می آورند ( و می‌نویسند )” ناظر به قلم است؛ آنگاه که لیقه را در مرکب می فشاری و دوات می سازی و قلم در آن می نوازی و بر برگی نوشته‌ای می‌سازی.

2- “ن و القلم و مایسطرون: ن؛ سوگند به قلم و آنچه به سطر می آورند ( و می‌نویسند )” ناظر به قلم است و قلم جزء اقلامی است که نوشته را می سازند و شامل کیبورد مجازی و حقیقی است و برگه حقیقی و مجازی و نویسنده حقیقی و مجازی هم از مصادیق نوشتن چیزی در خود دارند.

اگر اولی را گرفتی، وبلاگ نویسی و مجازی نویسی تقدسی ندارند که خداوند به ابزارشان سوگند یاد کرده باشد

و اگر دومی را گرفتی ابتدا شرحی بر این برداشت بده و آنگاه سوگند یاد کن که جز با خود الهی و پاکیزه ات و برای مقاصد الهی و پاکیزه ات ننویسی و نوشتنت مانند بندگی و حق گوییت افتخار‌آفرین باشد.

ایران، سیب زمینی تازه، گوسفند زنده، برق، خاک، آدم ها، سبز،هوای آلوده

آرامگاه، مزار، مدفن

مدفن هر کسی آرامگاه او نیست

و آرامگاه هر کسی مزار او نیست

چه بسیار ملعونی که دوستداران مؤمن و نادان دارد

و چه بسیار فرودگاه رحمت حق که گمنامان هم به نوشیدن سکوتی در آنجا درنگ نمی کنند

درس درک درد مرد

تنها کسی که ایمان دارد می تواند عمق بودن خود را درک کند

و تنها با درک عمیق است که لذت عمیق می شود

در حاشیه آن کس که درکش عمیق می شود دردش هم عمیق می شود

این است که لازمه رشد یک انسان دو چیز است :

تلاش برای بیشتر فهمیدن و دانستن و قبول و ایمان

و کوشش برای مدارا و تحمل و همدلی و همراهی با جهان و مردمان

لباس

حقیقت چون ثروتمند است لباس های زیادی دارد

و چون خلاق است یک لباس را شاید هرگز دوباره نپوشد

و چون غیرتمند است مراقب است که لباس هایش به راحتی شناخته نشوند

انس گرفتن با حققت اگر به ثابت انگاشتن او بینجامد انحراف

و اگر به جامد انگاشتنش بینجامد فریب است

هر نهنگی موبی دیک نیست

نه نهنگ در جوی آب جا می شود

نه جوی آب ظرفیت نهنگ را دارد

می گویم حتا گاهی جوی آبی هست که جای ماهی هم نیست

و گاهی نهنگ هایی هستند که دریا هم جایشان نیست

خواهش

به: دانشمندان و روانشناسان و متصدیان مربوطه

از: یک تازه کار

خواهش می کنم کار تغییر روان و درون انسان ها را به بنگاه های زود بازده نسپارید

برای این که پر ملاط گزارش کنند ماست مالی می کنند

آدم خراب می کنند

و آن گاه آمار می دهند

و بد را خوب جلوه می دهند

آن وقت خوب،‌ بد نشان داده می شود

آن وقت آنچه خراب می شود از آنچه درست می شود بیشتر می‌شود

و دودش به چشم خودمان می‌رود

تدبر کن

مفاهیم
زندگی دارند
رفت و آمد می کنند
سالم و مریض می شوند
روابط دارند
ازدواج می کنند و بچه دار می شوند
مرگ دارند
ضعیف و قوی دارند
حکومت دارند
ظالم و مظلوم دارند
درگیر می شوند
آشتی می کنند
میهمان می‌شوند
زندانی و رها می شوند
غذا می‌خورند
دفع می کنند
گردش می روند
محشور می شوند
تو داری آنجا با این همه موجود زنده چه کار می کنی؟

این چشم ما انسان‌هاست که آسمان و زمین را پیوند می دهد

رد و درد و درود

جهان جای درود است

و درد

و رد

این دنیا بهشت نیست

بهشت بیرون آن است

برای کسانی که به خود می رسند بهشت در همین زندگی اما بیرون دنیای دنیاداران فراهم است

(ع)، (ص)، (ره)!!!؟؟

نوشتن همه علیه السلام ها

 و صلی الله علیه و آله ها

و رحمة الله علیه ها

برای همه آنانی که درود برایشان آرزو می کنی

شاید در تمام عمرت

به اندازه تماشای یک یا دو قسمت از یک سریال که از سر تفنن می بینی وقت نگیرد

جوهر و مرکب و کاغذ هم که مثل گذشته کم نیست

نوشته های دیجیتال هم که مشکلی با زیاد نوشتن ندارد

چرا این عادت قدما که تنها برای خودشان منطقی بوده بی منطق ادامه بدهی؟

عاقل!

نفس کز گرمگاه سینه می‌آید برون ابری است – با احترام به امید –

با زندگی در سطح بازی می کنیم

و زندگی در عمق جریان دارد

نه ناله ها و نه مشنگی های ما

هیچ یک

عظمتی که متولد می شود

و خزنده و مهیب

ما را به نرمی می لرزاند را از حرکت باز نمی دارند

هر چه هستی باش

خود را باش

که جز خود

هیچی

و بازی ها و نقاب هایت

هیچ نیست

از ماست که بر ماست

فرزندان ما
استجابت دعاهای ما هستند
دعاهایی که عملا گفته ایم
اما فراموش کرده ایم
و خداوند خود ما را به ما نشان می دهد
تحسین ما از خود ما
و توبیخ ما به خود ماست

من و اهریمن و منها

جایی می روم که سکوت هست

مردم هستند

آفتاب هست

باد هست

آتش هست

خاک هست

و من

انگار هر کدام جدا افتاده اند

و تنها من

باید آنها را دوست کنم

و جمع کنم

و آشتی دهم

و آشنا کنم

آفریننده را می ستایم

که زمین و زمان را خلق کرده است

-

مدتی است نوشتنم دچار نوسان شده
و دلیلش مشکلی است که در صفحه نوشته جدید پیدا کرده ام
به گونه ای که ورود به آن بسیار مشکل و تقریبا غیر ممکن شده است
اکنون نیز با کمک نرم افزاری یکی از دوستانم وارد شده ام
امیدوارم این مشکل به زودی حل شود
فعلا مدتی نخواهم نوشت
نخواهم توانست بنویسم

اصلاح الگوی مصرف نان

در عالم

آدم هایی یافت می شوند که نان زور بازویشان را می خورند

و آدم هایی که نان ذهنشان

و آدم هایی که نان تجربه شان

و آدم هایی که نان ادبشان

و آدم هایی که نان خجالتشان

و آدم هایی که نان حافظه شان

و آدم هایی که نان دینشان

و آدم هایی که نان اخلاقشان

و آدم هایی که نان سوادشان

و آدم هایی که نان مدرکشان

و آدم هایی که نان سخنشان

و آدم هایی که نان معنویتشان

و آدم هایی که نان پدرانشان

و آدم هایی که نان مبارزه شان

و آدم هایی که نان نظمشان

و آدم هایی که نان خلاقیتشان

و آدم هایی که نان آسودگیشان

و آدم هایی که نان مراقبت های مرضی شان

و آدم هایی که نان علافیشان

و آدم هایی که نان مادریشان

و آدم هایی که نان دست و پا چلفتی بودنشان

و آدم هایی که نان نادانیشان

و آدم هایی که نان حماقتشان

و آدم هایی که نان چاپلوسی هایشان

و آدم هایی که نان حقارتشان

و آدم هایی که نان مسخرگیشان

و آدم هایی که نان شهواتشان

و آدم هایی که نان پرروییشان

و آدم هایی که نان مهارت چاخان کردنشان

و آدم هایی که نان ستمگریشان

و آدم هایی که نان همسرشان

و آدم هایی که نان دلسوزی های بی دلیلشان

و آدم هایی که نان شاد بودنشان

و آدم هایی که نان آرامششان

و آدم هایی که نان ارتباطاتشان

و آدم هایی که نان افتخاراتشان

و آدم هایی که نان عصبانتشان

و آدم هایی که نان خشمشان

و آدم هایی که نان خوابشان

و آدم هایی که نان خوش خوراک بودنشان

و آدم هایی که نان ثروتشان

و آدم هایی که نان زیباییشان

و آدم هایی که نان شیطنتشان

و آدم هایی که نان فرشتگیشان

و آدم هایی که نان خدایشان

همه نان می خورند

حلال و حرامش با خودشان

همه محتویات دین،‌بی سابقه نیست

در مقدمه کتاب ضیافت افلاطون

به ترجمه دکتر محمود صناعی و ویرایش آقای فرهنگ جهانبخش در صفحه 32  به نقل از “فرهنگ اساطیر ایران و روم” آمده است:

هرا و زئوس درباره بهره مندی زن و مرد از لذت عشق و البته معاشقه مباحثه کردند و زئوس زنان را بهره مند تر دانست و هرا مردان را

در نهایت داوری به تیرسیاس بردند که مدتی مرد و مدتی زن بود

و او نظر زئوس را برگزید و گفت اگر در معاشقه و عشق ده لذت باشد یکی نصیب مردان است و نه بهره دیگر نصیب زنان است.

در کافی کلینی و در وسائل الشیعه دیگری هم آمده است:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ لِلْمَرْأَةِ صَبْرَ عَشَرَةِ رِجَالٍ فَإِذَا هَاجَتْ كَانَتْ لَهَا قُوَّةُ شَهْوَةِ عَشَرَةِ رِجَالٍ

یعنی زن صبر ده مرد را دارد و هنگامی که به هیجان در می‌آورد نیروی ده مرد را دارد

این مسأله عجیب است

یک خاطره ساده

روزی یکی از افراد شرور را دیدم که بدون مراقبت ها و دقت های یک انسان مراقب می رفت

به یادم آمد آری

مراقبت برای کسی لازم است که دشمنان شری دارد

اما کسی که خودش اصل شر است

شرور از او بر می خیزد 

و بسیاری از گردنه کش ها را مدیریت می کند نیاز به مراقب ندارد

خبر و خطر برادران به هم چسبیده از پهلو

آن که بی خبر است
بی خطر است
و آن که با خبر است
بی خطر نیست

حال داشته باش

برخی افراد آمدن برف را موهبتی برای تابستان می دانند

و برخی از خود برف لذت میبرند

آنان که مدام می خواهند از آنچه هست توشه برای آینده بردارند

چگونه می توانند از حال لذت ببرند

اکنون می گویم در زندگی باید از وضع موجود راضی بود و لذت برد

و آنچه باید به آن اندیشید آینده نیست

عاقبت است

عاقبت همیشه بر اثر زمان پیش نمی آید

عاقبت پشت همین حالا پنهان شده است

وحی

تفکر عوامانه است اگر گمان کنیم

فرشته ای از آن بالا

مثلاً بالاتر از اتمسفر زمین

با لباسی لختی مثل نقاشی ها

به سمت پایین بال می زند

و پیامبر را پیدا می کند

و در گوشش چیزی می خواند

یعنی آیه ای را نازل می کند

و بعد دوباره بال می زند

و به جایگاه خودش باز می گردد.

کمی فکر کنیم

…..

هر موقعیت نویی بهتر نیست

وقتی زیرآب می زنی
یا غیبت می کنی
یا تهمت می زنی
که خودت بالاتر بروی
باید بدانی که موقعیت بالاتری که به دنبالش هستی
گاهی دردسری است که از آن اطلاع نداری
به کاری که مسؤول هستی مشغول باش
و خودت را برای رسیدن به دردسر های جدید نکش

قهرمان هزار چهره

کسی که عاشق حقیقت باشد از ناخودآگاه خویش به حقیقت هستی پیام می فرستد
و روزی خویش را دریافت می کند
خدا تنها یک اسم ندارد

نعمت خوب است خوش بهره باشد

برای دریافت فیض مستمر الهی لازم است بن بست و اضطرار و بغض را تجربه کنیم
پس جای ملامت ندارد که کسی را در حال درد کشیدن ببینیم
درد برای آگاهان و اهل ایمان نعمت است

روح الله موسوی! خمینی

آقا این کهن الگوی دشمن عجب چیز نامردی است؛ یکی از مشخصات ایرانیان، عشق به کهن الگوی دشمن است که البته دارد تغییر می کند
ای روح موسوی خمینی خدا ! فکری برای آینده کرده ای؟

فرستادن تفنگ به ناخودآگاه جمعی

جامعه ناخودآگاه جمعی دارد
وقتی اجازه آگاهی نداشته باشد
ناخودآگاه پرخاشگری پیدا می کند

اخبار جدید

کم مانده است در فضای فعلی اخباری دال بر محالاتی هم بشنویم
مانند تأسیس چند امام زاده
ایجاد چندین اثر باستانی
و شهادت جمعی از عکاسان اهل بیت و بستن وبلاگ های بنی امیه و صادرنشدن مجوز برای رمان اروپایی های پس از حادثه عاشورا
و اخباری که دانسته سانسور می کنم

سعدی در غزل "به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی"

لقیت الاسد فی الغابات لا تقوی علی صیدی
و هذا الظبی فی شیراز یسبینی باحداق
شیران را دیدم که در جنگلها توان صیدم را ندارند
آن وقت این آهو در شیراز مرا اسیر می کند
این سعدی عجب درشناس و ناب گوست

اینترنت نماد ولایت جمهور

ولایت جمهور بسیار از آنچه در دست است عالی تر است

و عالی تر از آن

ولایت الهی است

که نقص های ولایت جمهور را ندارد

و کمالاتش را دارد

اینترنت خیلی کارها کرده است

اما ساختارش نقایصی دارد

اینترنت بازی های زیادی را خراب می کند

اما حقایق زیادی هم هست که با اینترنت به دست نمی آیند

حال خیلی از مردم تنها و تنها با ولایت الهی خوب می شود

و این چیزی است که نیست

پاسخ خواهی مؤدبانه

خدایا

خردمندان را

عارفان را

دوستداران بی تعارف حقیقت را

تحول خواهان به سوی زیبایی درون را

دعاکنندگان را

اهل صدق و صفا را

و اهل عبادت را

افزون کن

بیش باد

چسب، قیچی

وقتی رحمت خدا بر غضبش سبقت دارد

یعنی در جهان چسب و قیچی هم تعداد نیستند

البته برای تو یک نفر

گاهی چسب مظهر رحمت است

و گاهی قیچی

محتوای خواب اصالت ندارد

برای همه خوبی ها و بدی ها

خیر ها و شر ها

مصالح و مفاسد

و منافع و مضار

خواب دیده شده برای مثال و گواهی وجود دارد

به خواب اعتماد نکنید

الا این که برهانش را در بیداری شناخته

و قرائنش را درست دیده باشید

الا

اگر جز خدا نبود

خدا چگونه خود را نشان می داد

اگر تنها خدا بود و خدا و خدا

و نه بود بود

و نه واو عطف

خدا چقدر هیچ بود

خدا با ماست که هست

با ماست که این همه صفت دارد

با ماست که تمام جهان را از جلواتش پرکرده است

خدا با غیر خود شناخته می شود

غیر خدا نماد هویت خداست

ادبیات سمبلی

گاهی برای آن که نمی دانند

سمبل می کنند

چه یک آیه را

چه یک متن ادبی را

چه یک متن علمی را

همه چیز را می توان توجیه و تفسیر کرد

اما همیشه واقعی تر از هر توجیهی هم وجود دارد

در پرانتز بنویسید که این سمبل کردن

خیلی خیلی بیشتر در تشخیص حال و احوال درونی انسان ها می افتد

ببر را کلاغ می پندارند

خروس را مورچه

اسب را کرگدن

شیر را عقاب

مورچه خوار را گوریل

و قس علی هذا ( این یک اصطلاح ادبی عربی است به معنی “و به همین شکل مقایسه کن” و معنایش اصطلاحیش مثل “همین طور بقیه چیزها” است)

عمه

عمه بودن در ایران چیز خوبی است

اما در آمریکا الزاما نه

شبکه، لبکه فکری توست

رفتار شما با اینترنت

رفتار شما با نظام هستی است

برخی اساسا کاری به این چیزها ندارند

فکر نان و آبند

فکر چانه زدن با همسر و فرزندان

یا فکر یافتن نان و مسکن و همسر و فرزندان

برخی فضولند

برخی زیاده رو هستند

برخی به دنبال علم و اطلاع

برخی به دنبال شرارت

برخی به دنبال قدرت

برخی به دنبال آرامش

برخی به دنبال دوست

برخی به دنبال گذشته های خود

برخی به دنبال آخرین دستاوردها برای استفاده و مصرف

برخی به دنبال تقلب

برخی به دنبال مزاحمت

برخی به دنبال کمک

خداوند پشت این همه محتوای اینترنتی در نظاره است

انسان این است

آنچه امروز دیدم حکایتی را به یادم آورد که می گویند:

مردی پیر و فرتوت شده بود

و توان کار کردن و خرج کردن برای همسرش را نداشت

در کارهای خانه هم نمی توانست شریک باشد

حوصله سخنان عاشقانه و محبت آمیز را هم دیگر نداشت

اما

برای آن که مردم نگویند که زنش را رها کرده

و انگار دیگر با او نسبتی ندارد

هر روز او را به باد کتک می گرفت

این هم برای حرف مردم خوب بود

و هم برای وجدان خودش

گاهی وقتی نمی توانند به همدیگر کمک کنند

برای اثبات محبت و رابطه شان

یکدیگر را آزار می دهند

شب اندود

تنهایی شبانه شور شیرینی است

از خویش نمی گریزم

رنج می کشم و خویش را می بینم

رنج نمی دهم و خویش را پیش می کشم

بگذار خوش باشند

من خویش را به خوششان فروخته ام

ستم به نفس هایم شماره می دهد

و من می شمارم

آن قدر که خوابم ببرد

اما خواب از سرم می پرد

می پرد

رنج دست و پای مرا می بندد

سرم را به اشکالاتم گرم می کند

گرم

خنده های پر مغز را دوست دارم

مغز باید پخته باشد

با سوز دل

شکر می خورم

و شکر می کنم

بابت آنچه نباید و گفته ام

هر چه آبروی ناسزاست که برده ام

و افتخاری که خودفروش نبوده ام

سخن را به گوهر فروخته ام

یا به رایگان

برای گوهر جود

روزی آموختم که پرواز را به خاطر بسپارم

اکنون پرواز هم در نگاهم برای به خاطر سپردن کوچک است

سبزم

زمین سبز است

تنهایم

زمین تنهاست

می گریم

زمین کم می آورد

آسمان شریک می شود

بار باران را حس می کنم

خوشنود به خوشه ها

و پر شکوه به شکوفه ها

و جانانه به جوانه ها می نگرم

ای تبریک بر شما

که باغ را

بر بال شعف نشاندید

و اندیشه بازگشت را زنده کردید

برگ مریزاد

و مرگ مریزاد

خدا

هر جا در تفسیر حوادث زندگی از خدا نام می بریم و می برند

یا به معرفتی دست یافته ایم و یافته اند

یا کلکی در کار است

استاد

تعجبی نیست اگر هنوز هم بر مزار مرحوم نیرزاده بغض می کنم

هم کوچکی هنوز من

و هم بزرگی هنوز او

Responsibility

شما کسی را دانشمند می دانید

به سخنش گوش می دهید

از او سؤال می کنید

او رهنمود می دهد

اکنون

رهنمود یک امانت شده است

رهنمود به این دلیل امانت است که هنوز سخن است

و به عبارتی هنوز غلیظ نشده است

سخن رقیق است

وقتی سخن را تحت واکنش های درونی قرار می دهید

و سپس آن را به عمل و اجرای جسمانی قرار می دهید

آن را حمل کرده اید

هر سخنی که توسط شما حمل می شود شما را عوض می کند

انسان های بزرگ پر از تجربه عمل به سخنان بزرگند

هر سخنی که از دوست داشته ای صادر می شود بار است

انسان مسؤول بارهایی است که حمل می کند

شنیده اید که می گویند ” هر چه فحش و ناسزا بلد بودند بارش کردند”؟

ناسزا سخنی است ناروا که بار می شود

همه ما حامل بار امانت هایی هستیم که دوست داریم

و بارهایی اضافی و بیهوده جسم ما را هم تخریب می کند

ما مسؤول خدایمان هستیم

و مسؤول آقا بالاسرهایمان – چه دینی و چه اجتماعی ، نزدیک یا دور، مرد یا زن -

و مسؤول خودمان

و مسؤول اطرافیانمان

و مسؤول جامعه مان

و مسؤول افکارمان

و مسؤول اعمالمان

و مسؤول طبیعت

و حتا مسؤول آنچه انجام نداده ایم

باید بپذیریم که رها نیستیم

جهان صاحب دارد

و حتا درون ما هم نوعی حاکمیت را بر ما اعمال می کند

هر کس که یاد بدهد که سلب مسؤولیت از آنچه گفته شد کنیم ما را به خیانت دعوت می کند

هرچند این خیانت به خودمان باشد و آسیبش هم تنها به خودمان برسد

آن کس که مسؤولیت همه آنچه می خواهد و دارد را قبول می کند می تواند سرپرست دیگرانی باشد که امکانات و امانت های کمتری دارند

همه را با مقدار مسؤولیت پذیری شان می توان شناخت

و بزرگ ها را با بزرگی سخن هایشان می توان شناخت

نه سخن هایی که می گویند

بلکه سخن هایی که حمل می کنند

و حکمت هایی که زندگی می کنند

گواردن

بعضی از ما

انگار سیستم گوارشمان را در ایام عید آزمایش می کنیم

می خوریم و پس می دهیم

می خوریم باز

و پس می دهیم باز

تا چه قبول افتد و چه در نظر آید

برای امتخان سلامتی راه های دیگری هم هست

ما فرزندان آدم چقدر عجیبیم

دید و بازدید

هزینه “بازدید” باید با هزینه ” دید” برابر باشد

آنها از شهرستان به تهران نیایند و دو شب بمانند

و ما از تهران برویم و دو شب بمانیم

عدالت آن است که پیچیدگی ها و مناسبات تهران و شهرستان یکی نیستند

همچنین خانه ها و خانواده ها

پس نباید بگوییم آنها 8 ساعت به خانه ما آمدند و ماندند و ما هم 8 ساعت باید به خانه آنها برویم و بمانیم

شما را به خدا یک نفر اینها را به مردم درس بدهد

خدایا!‌ غیرتی بده که از افکار درست مراقبت کنیم.

زندگی وسیع تر از آن گمان می کنیم؛‌ طول عمر و طول زندگی همرده نیستند.

من

در مقابل آینه قرار بگیرید

ضبط را روشن کنید

به چشمان خود نگاه کنید

حال ده جمله بگویید که با “من” شروع شوند

و با “هستم” یا “نیستم” پایان بگیرد

برای گفتن این جملات فکر نکنید

پس از پایان

به جملاتتان فکر کنید

ضعف های “من” خود را پیدا کنید

“من”‌ ایرانی ضعف دارد

اگر مردانگی و زنانگیتان متوازن نبود

این را بدانید که خیلی از هموطنانتان همین گونه اند

بعضی ها که اساسا پس از گفتن “من” به فکر فرو می روند و قدرت زیادی برای جملات صادقانه گفتن درباره “من” ندارند

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی کـه بـسی گل بـدمد باز و تـو در گِل باشی

خسته شدن مردم جهان

در عین حال تلاششان

جمع کردن زباله های جنگ ها

و پادشاهی ها

و رو کردن به سمت پذیرفتن توجیهات درست

و صلح

جهان را دارد تغییر می دهد

زنده از مرده بیرون آوردن

و نور از تاریکی خارح کردن

یکی از رسم های خدایی است

و اذا قیل لهم آمنوا کما آمن الناس قالوا انؤمن کما آمن السفهاء الا انهم هم السفهاء

از این که به مردم احساس خاص بودن بدهید ابا نداشته باشید

اما انتظار نداشته باشید همه دیگران با شما به شکل ویژه رفتار کنند

هم خلاق باشید و هم مثل همه

تا تازگی دل شما را نزند

و یکنواختی هم به ستوهتان نیاورد

جستجو

دو نوع جستجو در جهان هست

جستجوی حقیقت به سبک خود

و جستجوی خود به سبک حقیقت

تمرکز

تمرکز

هوشیاری نسبت به اطراف را از بین می‌برد

چه خوب و چه بد

رسم

n_10076

همه

دوست دارند که دیده شوند

و این ربطی به بزرگ و کوچک ندارد

فقط بزرگ ها برای خودشان ادا و اطواری اختراع می کنند

که حقیر بودن خود در کودکیشان را بپوشانند

بسیاری از آداب و رسوم

با جدا شدن از انسان طراحی می شوند

7

کسی که خودش را دوست دارد

اولا خودش را می بخشد

ثانیا خود را با اشتباهاتش مواجه می کند

چرا که اشتباهات هم بخشی از خود فعلی او هستند

ثالثا از راهنمایی گرفتن و پرسیدن اجتناب نمی کند

رابعا آخرتش را به دنیای دیگران نمی فروشد

خامسا نان به نرخ روز نمی خورد

سادسا روی امور و خلقیات معمولیش تعصب ندارد

تاسعا اصول فکری و اصیل و برهانمندش را به این سادگی ها تغییر نمی دهد

وقت

از مهم ترین مصادیق اسراف

اسراف در وقت است

وقت خود و مردم را که بگیریم

در حال ریخت و پاش یکی از بزرگترین سرمایه های ملی هستیم

تا کنون فکر کرده ای که وقتت را چگونه دور می ریزی؟

و دیگران وقتت را چطور می‌گیرند؟

دعا

بس که ماجرای “الجار ثم الدار” صدیقه طاهره سلام الله علیها را نقل کرده اند

مردم خیال می کنند برای دعاهایشان باید اول از دیگران شروع کنند

این قانون نیست

قانون این است که بر طبق ظرفیت و میلت دعا کنی

خدا همگی ما را به بهترین راه هدایت کند

حرف و فیلم

خوب چشم و گوشت را باز کن

در ایام عید فیلم هایی می بینی که کلی حرف است که به شکل فیلم درآمده

و حرف هایی می شنوی که کلی فیلم است که به شکل حرف درآمده

نه حرف ها اصیلند

نه فیلم ها

معیار را از درون خودت و میزان هستی جستجو کن

“آنان که می شناسند و آنان که نمی شناسند – شناخت نسبی است-” ؛ یا “آیا کسانی که می شناسند و کسانی که نمی شناسند برابرند؟”

وقتی تعداد کسانی که ما را می شناسند کمتر از کسانی است که ما را نمی شناسند زندگی یک جور است

و وقتی تعداد کسانی که ما را می شناسند بیشتر از کسانی می شود که ما را تمی شناسند جور دیگر

تعداد فصل هایی که بهار را می شناسند تقریبا مساوی فصل هایی است که نمی شناسند

و این یعنی توازن

بدان که همیشه وقتی تعداد کسانی که در یک مکان تو را می شناسند بیشتر از کسانی می شود که تو را نمی شناسند

خداوند از روی محبت

و برای این که بزرگ شوی

و عاقل شوی

و حواست به تنهایی و پیچیدگیت باشد

تو را به فضای بزرگتری می برد که تعداد کسانی که تو را نمی شناسند بیشتر از کسانی است که تو را می شناسند

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت دائما یکسان نماند حال دوران غم مخور

به گوش کردن برخی افراد دل نبسته ام

از این رو خودم را مخاطب قرار می دهم

از من به خودم نصیحت و وصیت است

یا با سرنوشت بجنگ

یا آن را در آغوش بگیر

مهم آرامش توست

ناله نکن

بهار آمده است که چرخه حیات و جان را نشان دهد

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

دائما یکسان نماند حال دوران غم مخور

پراکنده یکنواخت

به تنهایی از سالی خارج می شوم

که به تنهایی وارد آن شده ام

برای دوستان و آشنایان و کوچک و بزرگ

دست تکان می دهم

و دست همسرم را می بوسم

سال ها رفته اند

و سال ها خواهند آمد

و ماییم که برای ابد هستیم که هستیم

جدی بودن زندگی در پس تکرارهایش نشانه اراده خیلی زیاد خداوند است

بهار هیچ سالی تکرار نمی شود

و ما هم تکرار نمی شویم

و چون در بهار

حس می کنیم که سرعت نو بودنمان

با سرعت نوبودن بهار برابر می شود

جشن می گیریم

بهار می رود

و ما می رویم

و تمام منزل های هستی می روند

کمی ترس دارد که به جای دوست بودن با ریشه زندگی

که ریشه تعلقات و افکارمان را می‌خشکاند

خود را در زمان جا می گذاریم

خدایا بر این کویر

آب خنک به شکل باران لطیف

با پس زمینه ای سبز

نازل کن

خضر

درخت

نسیم

خاک آباد مزار

دست شکسته دائم الالم است

وقتی به پارچه دست می زنی و دستت درد می گیرد

و به سوزن دست می زنی و دستت درد می گیرد

و به چوب دست می زنی و دستت درد می گیرد

و به پنبه دست می زنی و دستت درد می گیرد

و به گلبرگ های یک گل دست می زنی و دستت درد می گیرد

دست می دهی و دستت درد می گیرد

مشت می زنی و دستت درد می گیرد

معلوم است

دستت شکسته است

این قدر از جنس اشیاء

و از نظام هستی

و از آنچه با آن مواجه می‌شوی شکایت نکن

کار سنت درمان نیست

برادرم دکتر سلیمی را می ستایم

مگر این که نسل جدید درمانگران بتوانند در نظام درمان تغییری ایجاد کنند

عجالتا سنت است که حتی برای روان انسان ها هم حکم می‌راند

کاسه،‌لگن

یک کاسه داریم و یک لگن

کاسه سر می گویند

و لگن خاصره

وقتی همه چیز را می خواهی با فکر و مغز حل کنی

و وقتی افکار و معقولاتت را هم به دستگاه گوارش می‌سپاری و دفع می کنی

جای کاسه و لگن را اشتباه گرفته ای

تناسب

یادت باشد

در سبدی که برای میوه در سال جدید خریده ای آب نمی‌شود ریخت

و در لیوان‌های زیبایی که برای سال نو جور چیده ای میوه نمی توان گذاشت

سال نو را با تناسب آغاز کن

نه لج بازی با خودت

به نام منطق

گورخری سیاه با راه راه سفید یا سفید با راه راه سیاه

بعضی به این فکر می کنند که چه فایده

بهار هم که می گذرد

و بعضی به این که چه خوب

زمستان هم گذشت

اما بعضی

می دانند که ذهن را نباید به گذشتن مشغول کرد

گذشتن را باید وقتی یاد‌آوری کرد که ماندن اختلال آورده است

و ماندن را باید وقتی گوشزد کرد که گذشتن اخلال ایجاد کرده است

بهارنده

بدان که بهار

بیش از آن که برای طبیعت بازی آمده باشد

برای انسان سازی آمده است

خود را باش

می گفت انگار در سرنوشت ما کاربن گذاشته اند که هر سال تکرار می شود

گفتم معلوم است بیش از این که از گذشته درس بگیری و تجربه قدرتمند بسازی

یاد گرفته ای که ناله کنی و اصولت همان باشد

نتیجه هر مجموعه از اصول و افکار

تکرار مکررات

و اشتباهات

و بازسازی ناله های متروکه است

نوروز

آورده اند که حلاج را در سال 309

نزدیک نوروز

به روشی سخت

شلاق زدند و

دست و پا بریدند و

بر دار کشیدند و

سربریدند و

سوزاندند و

خاکسترش را به دجله ریختند

عید نوروز بر همگان مبارک باد

بسط دادن افکار پیامبر کم هزینه نیست

جمع کردنش هم همین طور

اجرا کردنش هم همین طور

گستردنش هم همین طور

تشریحش هم همین طور

تئوری سازی از آن هم همین طور

استنباط از سیره اش هم همین طور

امروز سالروز ولادت یکی از پر هزینه ترین موجودات عالم بود

پشیمانی های مثبت و منفی

هر کسی به دلیل این که باید به راه بیفتد

و سیر کمالی مربوط به خود را داشته باشد

سهمی از پشیمانی دارد

پشیمانی از رفتارها و افکار گذشته

نشانه شروع حرکت انسان است

پشیمانی که مستمر می‌شود

زمینه یک اختلال را نشان می دهد

تازه کار که هستیم خیال می کنیم که ختم روزگاریم

خبره که می شویم

و تا زه می فهمیم آن عرصه یعنی چه

آرام می گیریم و تازه کاریمان را می پذیریم

پس هر کس که کارش را بلد است آرام می گیرد

و آن کس که شلوغش می کند

اگر چه چشمگیر است و نظرها را جلب می کند

اما …

صورت رفتاری یک قاعده فلسفی

کاری که به صورت مستمر انجام می دهی نشانه حقیقت توست

و کارهای گاه گاهت نشانه تخیلاتت

تخیلات ، دائمی نیستند

توهمات هم

تنها حقیقت است که امکان دوام دارد

گوش

دست در گوش

غرش جریان خون خودم را می شنوم

دست برمی دارم

چقدر آرامش هست

کارش معرکه است

حرفه ای است

کسی که انسان را آفریده است

چند نکته

هر کاری دوست داری انجام بده

و هر چه دوست داری باش

تنها چند نکته را از یاد نبر:

1. وقت زیادی برای دگرگونی به سمت بهتر بودنت نداری.

2. کسی بار تو را بر دوش نخواهد گرفت و مسؤول اعمال و انتخاب های تو نخواهد بود.

3. مرگ تنها برای گریه کردن نیست بلکه برای ارتباط و احیاء تو در هستی قرار داده شده است.

4. تو باید حالات مختلف یک انسان را در زندگی تجربه کنی تا همه دارایی های خداییت به استفاده در بیایند.

5. گذشته و گناه و گرفتاری  معلم هستند نه گرداب.

6. ترس برای کنترل تو لازم است و امید برای رهاییت.

7. تفسیر تو از جهان همیشه درست نیست حتی اگر اسمش را توجه به کمال و حقیقت طلبی و … بگذاری؛ تفسیری درست است که آرام بخش و کارآمد و قابل توصیه عینی باشد.

8. انسان را بدون بالاسر آفریده اند؛ بنده دیگری نباش که خداوند تو را آزاد آفریده است.

9. آن قدر مراقب نباش که از انسان معمولی بودن خارج بشوی و آن قدر بی ملاحظه نباش که از انسان معمولی بودن چیزی نفهمی.

10. همواره به دنبال رفتن و بهتر شدن و آموختن و صعود کردن باش؛ بی تعصب و بی تعارف.

11. بدان که تذکرات جهان صدها برابر این ده تا هستند.

مرگ

مرگ را باید تمرین کرد

مرگ نباید برای ما ناگهانی باشد

و بدون پیش بینی و احتمال

پیش بیاید

تمرین مرگ به این معناست که

باید گاهی بهترین چیزها را از دست داد

آگاهانه

هوشیار

و حواس جمع

وقتی به لباسی

یا کفشی

یا موقعیتی

یا یکی از اعضای خانواده

یا هر محبوب و دارایی دیگر می چسبیم

به این معنا که هویت خود را با آن می سنجیم

و می‌گویم اگر او یا آن نباشد من هم نخواهم بود

آرام آرام

به خود تلقین می کنیم که باید از مرگ ترسید

مرگ

اگر تمرین شده باشد

تکراری است

و تکراری ها ترس ندارند

http://farvartish.blogfa.com/post-123.aspx

Resistance

وقتی می خواهیم تغییر کنیم

درونمان قبول نمی کند

تغییر را دوست ندارد

چه خوب و چه بد

شما چه دشمنی را بدتر از این جمود و تعصب بر آنچه داشته ایم می شناسید

این فطرت نیست

فطرت را به این امور ربط ندهید

فطرت آن است که در هیچ شرایطی در هیچ کسی تغییر نمی کند

فطرت از بین نمی رود و تغییر هم نمی کند

تنها ممکن است منحرف شود

مثلا ما فطرتا از نیستی متنفریم

پس هر چه در درونمان امکان تغییر دارد فطری نیست

و وقتی فطری نبود و تغییر کرد

یعنی تعصب بوده

و جزء ساختار انسان نبوده است

در تاریخ آمده است که پیامبر در بهار متولد شده، یافته اند 5 اردیبهشت را

دلم برای محمد امین تنگ شده است

دلم درود می خواهد

درود

بر او و بر دوست داران و پیروان و نزدیکان و خویشان او

در ذهنم فضای پایین شهر مکه را تصویر می کنم

آنجا که مانند بالای شهر

عیش و نوش و غوغا و غریو نیست

سکوت جان فزای ساده محمدآشناست

دلتنگی برای او بیماری روانی من است

بیش از دارو

پزشک درمان من است

نظام هستی یعنی آنچه با آن مواجهی

نظام هستی با این همه هوشمندی

عقلش از انسان کمتر است

عقل هستی در انسان است

اشطباح

اشتباهات تکراری

نشانه نادانی اند

اشتباهات اهل علم و عمل همیشه نو و تازه اند

اما این کلمات نباید دستاویز باشد که اشتباه عمدی کنیم

یا از دیگران که هم فکر ما نیستند مدام اشتباه بگیریم

یا آنان که هم نظر و هم فکر ما هستند را مدام توجیه کنیم

بسم الله الرحمن الرحیم ن و القلم و ما یسطرون

خداوند که به قلم قسم می خورد معنایش خودکار نبوده

اما شامل خودکار هم هست

اگر این مصداق را بپذیریم

شامل کیبورد هم هست

نوشتن

مقام انسانی ما را تثبیت می‌کند

راه

حرکت در جاده هایی که در نقشه نیست

به معنای پذیرفتن ریسک اتکا به قوای خویش است

نقشه ها را برای عموم می‌سازند

اما ریسک ها عمومی نیستند

قوای انسان ها را هم نمی شود تعمیم داد

عشق های آزمایشی

عشق های خیابانی تقابل مهارت های دو رند پدرسوخته اند

و این اصلا ربطی به عشق متعالی بین دو حلال ندارد

؟

تعجب می کنم که کسانی را می بینم که سال ها می گذرد و ذره ای تغییر نمی کنند

اما الفاظ خود را ارتقاء می دهند

انسان با این همه تعارف با خود ؟؟!

بهشت و جهنم

آن قدر بهشت و جهنم برای مردم آشناست

که وقتی منظره زیبا و روح نوازی می بینند می گویند مثل بهشت است

و وقتی گرما و عذابی را تجربه می کنند

آن را مانند جهنم می دانند

یک آیه از کتاب درونم

وقتی خداوند می خواهد انسان را ارتقاء بدهد درد می دهد

و وقتی درد می دهد سنمان پایین می‌آید

سنمان که به نهایت کودکی برسد

مانند عارفان بزرگ

و پیامبران صاحب همت

ساده می شویم

در لحظه ای که به سادگی ابتدای تولد می رسیم

همه حقیقت دوست داشتنی و عزیز را می یابیم

ما بیچارگان را بگو که به جای کودکی درد

پیری لذت را بر می‌گزینیم

به شما بگویم

زندگی نوسان بین کودکی و مرگ است

درد بخواهی و ریشه پیدا کنی

یا لذت ببری و فرسوده شوی

انا لله و انا الیه راجعون

روز قندی بود

انگار فکرها هم لهجه دارند

یکی می خواهد بگوید که “روز قندی بود”

می گوید “روز گندی بود”

و برعکس

خودت که باشی پیچیده هستی

اتفاقا درباره روحیه و روان آنهایی که می خواهند روحیه شان معلوم نشود

و رد گم کنند

و خود را زیر نقاب های متعدد پنهان کنند

بیشتر کار و مطالعه شده

چون دچار اختلالات و آشفتگی های مختلفی می‌شوند

پذیرش “نه”

از ماشین پیاده شدم؛ در آن اطراف تنها ما سه نفر بودیم : زنی که به شوهرش جمله نامربوط ” به تو ربطی نداره” را گفت؛ و مردش که به نشانه اطلاع از مالکیت دنیا با ” حالا بهت می گم دنیا دست کیه ” پاسخ داد و من که نه جمله ای برای گفتن داشتم و نه اطلاعی از این که بالأخره دنیا در دست کیست؟

آمدم و نشستم و برای خودم بیش از فسفر، دل سوزاندم و نوشتم؛ آخر گاهی هست که سوخت نوشته ها از دل تأمین می‌شود و من هموطنانم را از دل دوست دارم. نوشته ام مثل قطره ای نبود که کاغذ را خیس می کند اما بافتش را بر هم می زند بلکه نسیمی که کاغذ را خشک اما بر باد رفته می کند. یاد آن روز، مرا فراموش مباد. آنچه بود را تقدیم می‌کنم:

“شروع آگاهی همیشه با نه همراه است ؛ نه”. این جمله ساده می تواند خیلی از ما را تغییر دهد. ما در شرایطی به دنیا می‌آییم که پدری هست و وجود ما را قلمه می زند و مادری هست که ما را پربار نگه می دارد تا بارداریش به پایان برسد و جسمی که هست و آن را می یابیم و هوا و غذایی که هستند و آنها را مصرف می کنیم سالها می گذرد و از چشم و گوش و هوش برخوردار می شویم و دست و زبان پیدا می کنیم و گاه بیا و برو و حتی فرودست و فرادست. با دیگران هم سخن و هم کار و هم کلاس و هم دل می شویم، هم سر می یابیم و هم خانگی را هم تجربه می کنیم. همه چیز هست و این بودن ها و هست ها مانند جاری یک رودخانه پیش از آبشار قشنگند اما کمی هراس آور.

می گذرد و آرام آرام – که برای هر کسی لحظه ای و سنی و جرقه ای شخصی است- حس می کنیم که “نه”، انگار همه زندگی این نیست. آنچه تا آن لحظه اندوخته ایم در نظر ما حقیر می‌آید و دوست داریم مثل پروانه از همه پیله هایی که می شناسیم بیرون بیاییم. برخی از ما آرزو می‌کنند که کاش هر چه دارند را بگذارند و به روستایی بروند؛ یا به جنگلی دور، یا به بیابانی تنها. این شروع آگاهی است. آگاهی اتفاقا به همین معناست که آنچه داری و اندوخته‌ای را در یک کل بزرگتر ببینی و تحلیل کنی. همه آگاهان بلندپروازتر از آن بوده اند که در خاک و خشت و گل جا بمانند و زندگی را در آنچه چشم می بیند به پایان ببرند. هر کس که آگاه می شود تازه انگار غم دنیا را به جانش ریخته اند. دردش می آید اما دردی شیرین. چرا که آگاهی او را از تنگنا به مهمانی جهان واقعیت دعوت کرده است.

زندگی ما با “آری” ‌شروع می شود و این تا اولین “نه” ادامه پیدا می کند. در ابتدا به پدر و مادر “آری” می گوییم تا به رسیدگی ما بپردازند و ما خوش باشیم؛‌ به دفاع از ما اقدام کنند و ما آرام باشیم؛ با ما سخن بگویند تا تنها نباشیم و اسباب بازی بیاورند و بگذارند تنها باشیم. بعدها در مدرسه یک پرونده قطور از “آری” ها به دستمان می دهند که بچه خوب کسی که این فهرست “آری” ها را رعایت کند و ” چشم ” بگوید. آن کس که “نه” می گوید در اسامی بدها می نویسندش و آن که “نه” بیاورد به درد بازی نمی خورد.دوستان مدرسه‌ای صمیمی بیشترین “آری” را به هم می گویند و کمترین “نه” را و الا لایق دوستی نیستند؛ همه به هم “آری” می گوییم و تنها بعد از چند “نه”‌می فهمیم که همه مثل بازیگران ناهشیار، ناآگاهیشان را با دیگران تقسیم می کنند. این است که از درد فرار می کنیم چرا که ماهیت درد، “نه” است. و این است که دوست نداریم کسی بمیرد چرا که مرگ “نه” است و دوست نداریم به عالم تنهایی برویم و مثل غواص ها گوهر پیدا کنیم چون تنهایی “نه”‌ است.افکارمان که همه پیش از اولین “نه”، از دیگران وام گرفته ایم همه ماهیت “آری” ‌دارند و ادب و تربیت و اخلاق و رتبه و امتیاز و مزایا و حقوق و اعتبار و شخصیتمان ،‌همه از “آری” ساخته شده اند. ملاطی که با اولین “نه” پوک می نماید و همه قصرهایمان را می ریزد و همه آرامشمان را بر هم می زند.

هر کس بتواند خود را متقاعد کند که “نه” گفتن را آغاز کند خود را متقاعد کرده است که حریمش را مشخص کند و این کار تنها از عهده انسان های آزاده بر می‌آید. هر عقده ای که در ما هست یک تأیید و یک “آری” است. تأیید دیگری به قیمت له شدن خواسته های طبیعی یا اصیلمان و “آری” به تغییراتی که با اجازه خودمان در روح و روانمان ایجاد می کنند.

وقتی در مقابل تبلیغات یک فروشنده برای این که کالایی را به ما بفروشد که خودمان در خریدش دودل هستیم تسلیم می‌شویم “آری”‌گفته ایم؛ وقتی به خاطر دل کسی که تعهدی به او نداریم اعصاب کسی که تعهدی به او داریم را بر هم می زنیم “آری” ما ن را ادامه داده ایم؛ وقتی در مقابل کسی انتقاد می‌کند هنوز بلد نیستیم از خود و هویت و حرمتمان دفاع کنیم “آری” مان است که مهار ما را به دست گرفته است؛‌ تنها با اولین “نه”‌ – که اتفاقا از آن احساس ترس می‌کنیم که مبادا دار و ندارمان از ما گرفته شود – راهی به نور از غار “آری” باز می شود که خود ما را نشان می‌دهد. دوری می زنیم و کمی پرخاشگر می شویم و ناواردانه – چون قدرت “نه”‌و حقانیت “نه” را یافته ایم – چون کودکی که نمی داند همه چیز، وسیله بازی نیست در مقابل خیلی معمولی ها هم “نه” می گوییم و لذت می بریم. “نه” ‌گفتن پیچیده تر است و آموختن مهارتش زمان بیشتری می‌برد. آنان که این زمان را سبک بال و سبکبار طی می‌کنند تکلیف خود را با طبیعت خود و فرهنگ خود مشخص می کنند. به برخی افراد و اشخاص “آری” می گویند و به برخی “نه” . برای اینها هر موقعیت یک بوته رشد است و “نه” عاملی برای درگیرشدن با خود. اینانند که تحصیلاتشان “واحد پرانی” و دانششان “شب امتحانی نیست. ازدواجشان تقلید یا کلیک روی وضعیت پیش فرض نیست. شغلشان برایشان دوست داشتنی است چرا که وقتی کار می کنند خودشان را در کار می برند و وقتی می خوانند و می گویند و می شنوند و می نویسند، حق خود را ادا می کنند. “نه” گفتن مرزگذاری است. کسی که “نه” گفتن را بلد باشد جو گیر نمی‌شود، مد و متد خودش را دارد، تکرار نمی‌شود و همیشه منظرش تازه است. جای پایش را از ترس محکم نمی کند بلکه چون می داند که جایش کجاست در همانجا مستقر می‌ماند. پا از گلیم خودش درازتر نمی کند و اگر پایش بلندبالایش کرد گلیمش را بزرگتر می گیرد. جایی که یک “نه” گوی آگاه هست “آری” گفتن باطل است و جایی که یک “نه” گوی آگاه هست رشد و کمال آنجاست. راستش “نه” گفتن عرضه بیشتری می‌خواهد و تنها آنان که خود را عزیز می شمارند عرضه خود را نشان می‌دهند. همه ذلیلان به راحتی می توانند “آری” بگویند اما ذلیلان به راحتی “نه” نمی‌گویند.

در اینجا از کسی که شروع تبلیغ دین خود را با “نه” آغاز کرد و “لااله الا الله “‌ را شعار خود قرار داد قدردانی می کنم.

نک: ونک

دعوتم کردند

و گفتند تنها مراقب باش که مخاطبت

عمدتا خانم های تحصیل کرده بالای میدان ونک تهران هستند

و من تعجب کردم که تهران چقدر بزرگ شده است

که مرکز شهر که شمال و جنوب شهر را با آن می‌توان سنجید

میدان ونک است

هر روز از هدیه دادن و تقدیم کردن خود لذت می برم،‌ تا باد چنین بادا

ساعت هایم را سنجیده ام

و قیمت آنها را از بازار روان پرسیده ام

قیمت ساعت هایم خیلی بالاست

و من برای آن که مردم را دوست دارم ساعت هایم پایین تر از قیمت به آنها می فروشم

ساعت هایم خراب و بنجل نیستند

من دست و دل باز شده ام

حضور خداوند در مردم هر کسی را دست و دل باز می کند

اینک مردم پول پرداختنی شان را می بینند

و من از لذت سرشارم که کمتر از آنی که دیده می شوم نیستم

جشن نفس

وقتی از من تعریف می کنند

مرا در قبر می گذارند که تنوانم نفس بکشم

وقتی تعریف می کنند

می خواهند که همان که هستم بمانم

وقتی از من اشکال می گیرند

به من اجازه می‌دهند که از قواعد ارتباطی مطلوبشان

خارج شوم

اجازه نفس کشیدن داشته باشم

و بتوانم رها و برای ارزش های خودم باشم

من بنده خدا را بگو

که دوست ندارم و دارم که از من تعریف کنند

و دوست دارم و ندارم که بر من خرده بگیرند و عیبم را ارائه کنند

تکلیفم که با “خودم” مشخص شد

راه پیدا می شود

“خودم” من و “خودم ” تو هر دو یک سرنوشت داریم

ساقیا آمدنت عید از چند هفته و چند ماه پیش مبارک بادت

آزموده ام

لذت بردنم وقتی کامل می شود

که بیش از این که مانند گدایان در به در فکری برای لذت بردنم کنم

همت می کنم که به خودم برسم

خود را دوست داشته باشم

و بخواهم بهتر باشم

و چه عجیب است که برخی افراد از پیش از عید به آمدن عید فکر می کنند

تا زندگی از پیش ساخته شده عیدشان را اجرا کنند

شبیه اجرای نمایش

شبیه نمایش فیلم

شبیه فیلم کمدی

شبیه کمدی الاهی

زمانی می چرم اینجا ، زمانی می چرند از من / گهی گرگم ، گهی میشم ، گهی خود شکل چوپانم

هر چه که به دیگران می رسانی به تو می رسد

روزگار دقیقا آینه است

تازه یادت باشد که رحمت خداوند هم دخالت می کند

این قانون است

ناله موقوف

همت

جای جلسات علمی

که ایرانیان

خودشان

به زبان انگلیسی برگزار کنند

به خصوص در روانشناسی

و به اخص در روانشناسی و دین

در بین ایرانیان خالی است

خداوند در این میانه

سنگ های آسیا در مواجهه با هم می چرخند

و آسیابان در این میانه آرد خود را می گیرد

به همچنین همه انسان ها در تعاملاتشان با هم

به دنبال لذت و قدرت و ثروت و موقعیت و گاه شهرتند

و خداوند در این میانه به اهدافش از خلقت دست می یابد

انرژی درمانی

تمرین های زیادی برای تمرکز بخشیدن هست

چه بی سر و صدا فردی در 1400 سال پیش

همه دوستدارانش را به توجه به یک مکعب سنگی دعوت کرده است

و این کار باعث می شود انرژی تمرکز همه بر یک نقطه

همه دردمندان متوجه به آن نقطه را درمان کند

چرا کسی تاکنون از کعبه درمان روانشناختی طراحی نکرده است ؟

و چرا رو به قبله بودن در هنگام مرگ و نماز و دیگر کارهای پاکیزه

و رو به قبله نبودن در هنگام قضای حاجت را کسی تعبیر روانشناختی نکرده است؟

گویی روانشناسی بازی با کلاس ها برای فرار از دین بوده است

به یاد گفته یونگ افتادم که از استاد منزوی شنیدم که گفته است:

زبان روانشناسی توهین به روح است

تاریخ محدود، تاریک نامحدود است

تنها آن تاریخی می تواند معتبر باشد که در ابتدا و انتهایش ابهام نباشد

و این را تنها خداوند اصلی روایت می کند

منظورم از خداوند اصلی خدایی است که با فهم های امروزی تو و پدران و مادرانت ساخته نشده باشد

تاریخ معلم انسان هاست

و معلم انسان ابدی باید ازلی هم باشد

به به بهار

هر سالی که از یکی ماه مانده

برای عید شروع به کار می کنی

عید را به مراسم بدل می کنی

و از آن لذت نخواهی برد

لذت نوبهار در این است که همان که هستی را به بهار بکشی

و نه آن که خودت را برای بهار بزک بیهوده کنی

آفرین

با احترام و ادب نقل قول می کنم

همسرم می گوید

این اندیشه ها نیستند که جهان را به پیش می برند

بلکه باور مردم و متصدیان امور نسبت به اندیشمندان است که روزگار را تغییر می دهد

دوانشناسی

گاهی آن قدر برای جور شدن همه چیز می دوند

و آن قدر برای کار زندگی می کنند

که بیش از روانشناس

نیاز به دوان شناس دارند

مجموعه باهم

سیاست های غیر اصولی، اصول غیر سیاسی را ایجاد خواهد کرد

و عدالت های غیر دینی، دین غیر عادلانه

و ادبیات غیر عقلی ،عقلانیت بی ادب را آزاد خواهد کرد

دین بدون معنویت و مراسمی ، مراسمی بودن و معنویت بدون دین را ایجاد خواهد کرد

دانایی بی انضباط ، انضباط نادانانه تولید می کند

و ایرانی بودن بی دین، دین بدون ایرانی بودن را حاصل می آورد

روانشناسی بدون کل نگری ،‌کل نگری بدون روانشناسی را پدید می آورد

و درمان بدون روانشناسی، روانشناسی بدون درمان را به راه خواهد انداخت.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

راه سپید آرامی که حسین با زبان سرخ و سر سبزش به استواری بنا کرد دستاورد پایمال شده تمامی قرون شد و اکنون پس از قرن ها به روزگار رهایی نزدیکیم ؛ دلیل آن که اکنون ستم را می شنویم و حس می کنیم و دردش را می یابیم و حسین را باز می طلبیم و شهادت را دم و درد عاشقان نادان نمی بینیم و خرد را با کربلا و شناخت را با عاشورا قابل جمع می دانیم و با خویشتن خویش آماده دوست داشتن پریشانی های حسینی هستیم. اینک زمین مادر و آسمان پدر به شهادت ببینند که در راهی که آگاهی یافته ایم اگر نه حتا آماده که دوستدار قربانی شدن هستیم و این لااقل احترام را به بهانه بیش از هزارسال تفکر درباره عزا به دست – که به چنگ – آورده ایم. خردهای سرخ را بر تاریخ سیاه ببین و آینده نیامده را با دست خویش و قدم خویشاوندت بیاور.

حسین همچنان نمادی است برای تشنگانی که به دنبال هدایت تو تشنگی را بهانه می کنند. سرود غمناکی که از گلوی حسین می توانی شنید افسوس زندگی نیست که آرامیدن در آغوش مرگ است و در این میانه و در نزدیک ترین جایی که زن را با زندگی و مرد را با مرگ میانه است زینب را عروس محفل سرخ جامگان می توان شناخت.

سکوت ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ورودی‌های پیشین »
دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.